سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
خداوند، جوان توبه کار را دوست دارد . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
 
جمعه 91 مهر 14 , ساعت 10:10 عصر

خلاصه قسمت 41 سریال دونگ یی

دونگ یی ندیمه هاشو به قصر فرستاد تا برن و کتب ادبیات شش گانه رو براش بیارن چون حدث زد که چون این کتب برای حزب جنوبی هستن مطمئنا توی اونا باید چیزی پیدا بشه …
اما همونطور که یادتونه تعدادی از افراد گروه شمشیر زنا برای کشتن همسر شاه که در اقامتگاهی در شهر هست حرکت کردن …
به دلیل کم شدن تعداد محافظا شمشیر زنا وارد اقامتگاه دونگ یی میشن و محافظا رو میکشن و وارد اقامتگاه دونگ یی میشن که اونو هم بکشن …
اما همین که میخوان بکشنش دونگ یی میگه شما جزو گروه شمشیرزنا هستید …
دونگ یی میگه شما جزو گروه شمشیرزنا هستید ؟ درسته ؟ برای چی اشراف رو میکشید ؟
یکی از شمشیرزنا میگه تو گروه شمشیر زنا رو از کجا میشناسی ؟ آیا حکومت هم از این موضوع باخبره ؟
دونگیی میگه گروه شمشیرزنا هیچ وقت افراد بیگناه رو نمیکشتن! هیچ وقت اشراف رو نمیکشتن ! من دختر رئیس هستم ! پدرم هیچ وقت با انجام این کار موافق نبود …
دوتا شمشیر زن که از این حرف تعجب کرده بودن و در انجام کارشون سست شده بودن نمیتونن حرفشو باور کنن که ناگهان نفر سومی میاد و میگه نیروها فرمانداری اومدن باید بریم …
شمشیرزنا بدون اینکه به دونگ یی آسیبی بزنن به طرف مخفیگاهشون حرکت میکنن و بین راه میبینن که گادورا داره به سرعت به طرفشون میاد !!!
گادورا میگه چیکار کردین اونو کشتید !!!
میگن مارو باید ببخشید که نتونستیم این کارو انجام بدیم آخه اون دختر حرف های عجیبی میزید و ادعا میکرد که دختر رئیس هست …
وگادورا میگه اون درست میگفت اون واقعا دختر رئیس هست …
اما در اقامتگاه دونگیی نیروهای فرمانداری میان و میبینن که نگهبانای اقامتگاه کشته شدن و به سراغ دونگ یی میرن و دونگ یی میگه من سالم . شما اینجا چیکار میکنید . فرمانداری که نباید اینجا نیرو یی داشته باشه …
ادامه مطلب خلاصه قسمت 41 سریال دونگ یی...


لیست کل یادداشت های این وبلاگ